تبليغاتX
حیات!شلوغ
حیات!شلوغ

 

*~*~کی به کی میگه.....~*~*

وقتی به دنیا آمدم سیاه بودم

وقتی بزرگتر شدم باز هم سیاه بودم

وقتی جلو آفتاب میرم باز هم سیاهم

وقتی میترسم هم سیاهم

وقتی سردمه سیاهم

وقتی مریضم باز هم سیاهم

وقتی هم که بمیرم باز هم سیاه خواهم بود

 

تو ای دوست سفید من !

وقتی به دنیا آمدی صورتی بودی

وقتی بزرگتر شدی سفید شدی

وقتی جلو آفتاب میری قرمز میشی

وقتی میترسی زرد میشی

وقتی مریضی سبز میشی

وقتی هم که بمیری خاکستری میشی

و تو به من میگی رنگین پوست!!!



| *| نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388 و ساعت 21:28 توسط ویولت |
*~*~انشای خییییییییییییلی باحال!!!!!!!!!!!!!!!!!~*~*

موضوع انشا: خارجی ها

پدرم همیشه می‌گوید "این خارجی‌ها که الکی خارجی نشده‌اند، خیلی کارشان درست بوده که توی خارج راهشان داده‌اند"

 البته من هم می‌خواهم درسم رابخوانم؛ پیشرفت کنم؛ سیکلم را بگیرم و بعد به خارج بروم. ایران با خارج خیلی فرغ دارد..

 خارج خیلی بزرگتر است. من خیلی چیزها راجب به خارج می‌دانم.

تازه دایی دختر عمه‌ی پسر همسایه‌مان در آمریکا زندگی می‌کند. برای همین هم پسر همسایه‌مان آمریکا را مثل کف دستش می‌شناسد. او می‌گوید "در خارج آدم‌های قوی کشور را اداره می‌کنند"

مثلن همین "آرنولد" که رعیس کالیفرنیا شده است. ما خودمان در یک فیلم دیدیم که چطوری یک نفره زد چند نفر را لت و پار کرد و بعد... البته آن قسمت‌های بی‌تربیتی فیلم را ندیدیم اما دیدیم که چقدر زورش زیاد است، بازو دارد این هوا.. اما در ایران هر آدم لاغر مردنی را می گذارند مدیر بشود. خارجی‌ها خیلی پر زور هستند و همه‌شان بادی میل دینگ کار می‌کنند. همین برج‌هایی که دارند نشان می‌دهد که کارگرهایشان چقدر قوی هستند و آجر را تا کجا پرت کرده‌اند.

 

ما اصلن ماهواره نداریم. اگر هم داشته باشیم؛ فقط برنامه‌های علمی آن را نگاه می‌کنیم. تازه من کانال‌های ناجورش را قلف کرده‌ام تا والدینم خدای نکرده از راه به در نشوند.

این آمریکایی‌ها بر خلاف ما آدم‌های خیلی مهربانی هستند و دائم همدیگر را بقل می‌کنند و بوس می‌کنند. اما در فیلم‌های ایرانی حتا زن و شوهرها با سه متر فاصله کنار هم می‌نشینند. همین کارها باعث شده که آمار تلاغ روز به روز بالاتر بشود.

 

در اینجا اصلن استعداد ما کفش نمی‌شود و نخبه‌های علمی کشور مجبور می‌شوند فرار مغزها کنند. اما در خارج کفش

 می‌شوند. مثلاً این "بیل گیتس" با اینکه اسم کوچکش نشان می‌دهد که از یک خانواده‌ی کارگری بوده، اما تا می‌فهمند که نخبه است به او خیلی بودجه می‌دهند و او هم برق را اختراع می‌کند. پسر همسایه‌مان می‌گوید اگر او آن موقع برق را اختراع نکرده بود ، شاید ما الان مجبور بودیم شب‌ها توی تاریکی تلویزیون تماشا کنیم.

از نظر فرهنگی ما ایرانی‌ها خیلی بی‌جمبه هستیم. ما خیلی تمبل و تن‌پرور هستیم و حتی هفته‌ای یک روز را هم کلاً تعطیل کرده‌ایم. شاید شما ندانید اما من خودم دیشب از پسر همسایه‌مان شنیدم که در خارج جمعه‌ها تعطیل نیست. وقتی شنیدم نزدیک بود از تعجب شاخدار شوم. اما حرف‌های پسر همسایه‌مان از بی بی سی هم مهمتر است.

ما ایرانی‌ها ضاتن آی کیون پایینی داریم. مثلن پدرم همیشه به من می‌گوید "تو به خر گفته‌ای زکی".. ولی خارجی‌ها تیز هوشان هستند. پسر همسایه‌مان می‌گفت در آمریکا همه بلدند انگلیسی صحبت کنند، حتا بچه کوچولوها هم انگلیسی بلدند. ولی اینجا متعسفانه مردم کلی کلاس زبان می‌روند و آخرش هم بلد نیستند یک جمله‌ی ساده مثل I lav u بنویسند. واقعن جای تعسف دارد.

این بود انشای من

توضیح:هرکی بگه چن تا غلط املایی داشت جایزه داره!!!!!



| *| نوشته شده در پنجشنبه یکم مرداد 1388 و ساعت 20:46 توسط ویولت |
*~*~شخصیت شناسی فک و فامیل!!!!!!!!~*~*

 سلاااااااااااااام بر دوستان گلم:

امروز میخوام یه کوچولو!با نسبتای فامیلی شوخی کنم.میدونم ممکنه همش واسه بعضیا صدق نکنه یا برعکس باشه....

اما احتمال اینکه درست باشه هم هست.

پس لطفا"بخونین وبه دل نگیرین چون دل درد میگیرین!!!!!

شوخی کردم.امیدوارم خوشتون بیاد....

1-خاله

معنای لغوی: خواهر مادر
معنای استعاره ای: هر زنی كه با مادر رابطه ی گرم و صمیمی داشته باشه.
نقش سمبلیك: یه خانوم مهربون و دوست داشتنی كه خیلی شبیه مادره و همیشه برای شما آبنبات و لباس می خره.
غذای مورد علاقه: آش كشك.
ضرب المثل: خاله رو میخوان واسه درز ودوز / و گرنه چه خاله چه یوز..وقت خوردن خاله خواهرزاده رو نمی شناسه.(یه ضرب المثل دیگه هم هست که به دلیل پاستوریزه نبودن نگفتم!)
زیر شاخه ها: شوهر خاله: یه مرد مهربون كه پیژامه می پوشه و به ادبیات و شكار! علاقه داره.. دختر خاله/پسر خاله: همبازی دوران كودكی كه یا تو بزرگسالی عاشقش می شید اما با یكی دیگه ازدواج می كنید یا باهاش ازدواج می كنید اما عاشق یكی دیگه هستید!!!!!!
مشاغل كاذب: خاله زنك بازی
چهره های معروف: خاله نرگس،خاله شادونه!

داشتن یه خاله ی مجرد در كودكی از جمله نعمتای خداونده!

۲- عمه

معنای لغوی: خواهر پدر
معنای استعاره ای: هر زنی كه با پدر رابطه ی گرم و صمیمی داشته باشه/هر زنی كه مادر چشم دیدنش رو نداشته باشه.
نقش سمبلیك: به عهده گرفتن مسئولیت در موارد ذیل:
۱- جواب همه ی فحش هایی كه می دید: عمته.... ۲- جواب یه کاری که خوب انجامش نمیدی: به درد عمه ات می خوره... ۳- توجیه كلیه ی بیقوارگی ها/رفتارهای نامتناسب شما (فقط واسه دخترا).: به عمه ت رفتی. ۴- و چیزهای بدِ دیگه.
شرمنده مثال نمیزنم دیگه..
غذای مورد علاقه: شله زرد، سمنو.
ضرب المثل: نداره(تخفیف به دلیل تعدد در نقش های سمبلیك!!!).
زیر شاخه ها: شوهر عمه: یه مرد پولدار كه سیبیل قیطونی داره و شما ازش خوشتون نمیاد. پسرعمه/دخترعمه: همبازی دوران كودكی كه تو بزرگسالی چشم دیدنشونو ندارین.
مشاغل كاذب: -
چهره های معروف: عمه لیلا(توسريال روزی روزگاری!! .)
داشتن یه عمه كه در توصیفات فوق صدق نكنه جزو خوش شانسی های زندگیه.

۳- دایی

معنای لغوی: برادر مادر
معنای استعاره ای: هر مردی كه با مادر رابطه ی گرم و صمیمی داشته باشه/هر مردی كه پتانسیل كتك خوردن !از پدر رو داشته باشه.
نقش سمبلیك: یكی از معدود مردایی كه هر چند به سیاست علاقه منده اما حس گرمی به شما می ده، همیشه حرفاتونو می فهمه و می شه پیشش گریه كرد.
غذای مورد علاقه: فسنجون.
ضرب المثل: عروس رو كه مادرش تعریف كنه، واسه آق داییش خوبه. اگه خاله ام ریش داشت آق داییم بود.
زیر شاخه ها: زن دایی: یه زن چاق و شاد كه خیلی هم كدبانوهستش و جلوی مادر قپی میاد. پسردایی/دختردایی: همبازی دوران كودكی كه تو بزرگسالی مثل یه همرزم! ساپورتتون می كنن.
چهره های معروف: علی دایی!، دایی جان ناپلئون.

توصیه:سعی كنید!!! حتما حداقل یه دایی داشته باشید.

۴- عمو
معنای لغوی: برادر پدر
معنای استعاره ای: هر مردی كه با پدر رابطه ی گرم و صمیمی داشته باشه.
نقش سمبلیك: یكی از مردایی كه شما همیشه باید بهش بوس بدید و بعد برید كارتون!ببینید تا اون با بابا حرفهای جدی بزنه. یكی از مردایی كه مادر به مناسبت اومدنش قرمه سبزی می پزه و همیشه وقتی می ره پدر ساكت میشه و میره تو فکر.
غذای مورد علاقه: قرمه سبزی، آبگوشت.
ضرب المثل: عقد دختر عمو پسر عمو رو تو آسمونا بستن.
زیر شاخه ها: زن عمو: یه زن خوشگل كه زیاد به شما توجه نمی كنه و خودشو واسه مادر می گیره. دخترعمو/پسرعمو: همبازی دوران كودكی كه اگه تا هجده-بیست سالگی دووم بیارین و باهاش ازدواج نكنین از خطر جستین!

مشاغل كاذب: بازی توی  قصه های ایرانی-اسلامی.
چهره های معروف: عمو زنجیرباف، عمو یادگار،عمونوروز، عمو پورنگ!

نکته:داشتن یه عمو ی پولدار خیلی خوبه!

 



| *| نوشته شده در شنبه بیست و هفتم تیر 1388 و ساعت 16:50 توسط یه دختر خوب |
*~*~وقتي شانس در خونه شما را ميزنه !~*~*

 

 

مردي با اسلحه وارد يك بانك شد و تقاضاي پول كرد .

وقتي پولهارا دريافت كرد رو به يكي از مشتريان بانك كرد و پرسيد :

« آيا شما ديديد كه من از اين بانك دزدي كنم؟ »

مرد پاسخ داد : « بله قربان من ديدم . »

سپس دزد اسلحه را به سمت شقيقه مرد گرفت و اورا در جا كشت !

 

او مجددا رو به زوجي كرد كه نزديك او ايستاده بودند و از آنها پرسيد :

« آيا شما ديديد كه من از اين بانك دزدي كنم؟ »

مرد پاسخ داد : « نه قربان ، من نديدم . اما همسرم ديد ! »

...

نكته اخلاقي:

وقتي شانس در خونه شما را ميزنه ، از اون استفاده كنيد !  



| *| نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388 و ساعت 8:9 توسط ویولت |
*~*~دختر بودن یعنی چی؟پسر بودن یعنی چی؟~*~*

سلام بروبچز بامرام:

تو این پستی که امروز گذاشتم  قصد توهین یا طرفداری الکی از دخترا یا پسرا رو ندارم.هر کدوم از ما چه دختر چه پسر مزایا و معایب!خاص خودمونو داریم.قصدم اینه که دور هم یه کم بخندیم.(خیله خب!حداقل لبخند که میتونیم بزنیم!).حالا اگه شد یه کمم فکر کنیم!پس خواهشا"این پستو بخونید و لذت ببرید!!!!!!

دختر بودن یعنی:

دختر بودن يعني كله قند و لي لي لي لي..........

دختر بودن يعني هموني باشي كه مادر وخاله وعمه ت
هستن


دختر بودن يعني بايد بلد باشي هندونه رو شكل مرغابي قاچ كني


دختر بودن يعني " دخترو چه به رانندگي؟
"

دختر بودن يعني
بايد فيلم مورد علاقه تو ول كني پاشي چايي بريزي


دختر بودن يعني نخواستن و
خواسته شدن


دختر بودن يعني حق هر چيزي رو فقط وقتي داري كه تو عقدنامه
نوشته باشه


دختر بودن يعني
"Bfتون رضايت دارن؟! به بابات گفتي؟"


دختر بودن يعني " به به خانوم خوشگله....هزار ماشالااااااا
...."

دختربودن يعني " برو تو ، دم در واي نستا
"

دختر بودن يعني "خوب به
سلامتي ليسانس هم كه گرفتي ديگه بايد شوهرت بديم
"

دختر بودن يعني "كجا داري
ميري؟
"

دختر بودن يعني " تو نميخواد بري اونجا ، من خودم ميرم
"

دختر بودن يعني "كي بود بهت زنگ زد؟! با كي حرف ميزدي؟
"

دختر بودن
يعني " خيلي خودسر شديا.حواست باشه.
"

دختر بودن يعني اجازه گرفتن واسه هرچي ، حتي نفس
كشيدن

پسر بودن یعنی:

" پسر بودن یعنی" پست کردن دفترچه خدمت سربازی اول جوونی

پسر بودن" یعنی صبح تا شب بدویی دنبال کار عاقبت هم کار پیدانکنی"

پسر بودن یعنی" بدون تحصیلات و شغل مناسب باید سرتو بذاری زمین بمیری چه برسه زن بخوای!"

پسر بودن یعنی" خواستن و خواسته نشدن "

پسر بودن یعنی "در همه ی موارد مرد خونه هستی حتی موقع دزد اومدن!"

پسر بودن یعنی "هر روز یه شکست عشقی خوردن (ودم نزدن)"

پسر بودن یعنی" عمرا" عزیز دل بابا باشی"

پسر بودن یعنی" تو چرا درس نمیخونی؟"

پسر بودن یعنی" نگاه زیر چشمی به دختر همسایه"

پسر بودن یعنی "سر ظهر تو صف نونوایی وایسادن"

پسر بودن یعنی "مگه تو خودت خوار مادر نداری؟"

پسر بودن یعنی "کی به تو اجازه داده موهاتو این شکلی کنی؟"

پسر بودن یعنی "دلهره همیشگی از "نه"شنیدن"

پسر بودن یعنی"دق کنی ولی گریه نکنی"

پسر بودن یعنی" بار زندگی رو به دوش کشیدن و بازم غر شنیدن"


| *| نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم تیر 1388 و ساعت 22:36 توسط یه دختر خوب |

 

 

 


hayateshuloogh

یه دختر خوب

hayateshuloogh

http://hayateshuloogh.blogfa.com

حیات!شلوغ

حیات!شلوغ

حیات!شلوغ

سلام
این وبلاگ رو برای نوشتن خاطرات،داستان،شعر وخلاصه هرچیز جالبی که باهاش برخورد کنیم درست کردیم.امیدوارم همیشه به ما سر بزنین هرکس به زبانی صفت حمد توگوید بلبل به غزلخوانی و قمری به ترانه

حیات!شلوغ

> Template Blog